تبليغاتX
..:: IR CLOOB ::..
www.ircloob.blogfa.com

به نام خالق دانشجویان دانشگاه عشق

 

هر انسان نشانه ای ازنشانه های خداوند است

سلام به تو که یکی از زیباترین نشانه های خداوندی

 

 قبل از هر چیز به عنوان یکی از دانشجویان این کلاس ورودتو به این دانشگاه و به جمع همکلاسی هات توircloob تبریک میگم .  برای ورود به این دانشگاه احتیاج به هیچ کنکوری نیست فقط  باید  نقاط  مشترکی با همکلاسی هات داشته باشی، برای اینکه این نقاط مشترک رو پیدا کنی بایستی جزوه های کلاس رو بخونی و   در موردشون تو کلاس انتقاد کنی .

 

میشه گفت اینجا علاوه بر یک کلاس  یه جور پاتوقه منتها از نوع مجازیش که نه تو صدای منو میشنوی و نه من صدای تو رو ، نه من تو رو می بینم و نه تو من رو .... ولی اینجاست که کلمات به کمک ما میان ، دست به دست هم میدن

 وگاهی با لبخند

گاهی با اشک

 گاهی با عشق

گاهی با شوخی

و گاهی خیلی جدی تر از هر استادی  که میشناسی با هم یکصدا میشن و به عنوان یکی از استادهای  کلاس با ما  هم صحبت  و در آخر کلاس حضور و غیاب میکنند . من به عنوان یکی از دانشجوها و همکلاسی تو ،  جزوه هایی  که شامل  صحبت های استاد هستش رو چون یکم دستخطم بهتره یادداشت می کنم تا تو هم از این صحبتا استفاده کنی . البته اگر همکلاسی هائی  تمایل داشته باشند ، میتونند اوناهم صحبت های استاد رو یادداشت کنند . این کلاس هم مثل کلاس های دیگه شاید یکم خسته کننده بشه بخاطر همین به استاد پیشنهاد کردم تا چند  قسمت به عناوین مختلف  مثل  « کافه »  و « تاریکخونه »  تو کلاس مطرح بشه .

 

ما با حضور خودمون تو کلاس های این استاد میتونیم مثل کلمات دست به دست هم بدیم ، نقاط مشترکمون رو با انتقاد هائی که تو کلاس می کنیم ،  پیدا کنیم  و یک پاتوق جدید ولی ایندفعه نه تو دنیای مجازی بلکه تو دنیای حقیقی خودمون قشنگتر و بلند تراز هر برجی رو بنا کنیم .

 پاتوقی که دانشجوهاش تو طول دوران دانشگاه با هم همدل شدند ، نقاط  مشترک رو پیدا کردند  و به این بهونه  دور هم جمع میشند که یک محیط صمیمی و راحتی رو تشکلیل بدند تا این طوری یکم از فشارهای روحیشون  کم بشه ، یک مقدار روحشون  غذائی که  به کمک هم آماده میکنند  نوش جان کنه و برای مدتی که دور هم هستند مثل دوران کودکی بزرگترین آرزوشون داشتن یک عروسک یا رفتن به  پارک و سرسره سواری باشه بدون هیچ دغدغه فکری و بدور از مشکلات زندگی  ...

به امید بنای این پاتوق

 

( دوست من این پست به نوعی تابلوی اعلانات این دانشگاه است  ومعرفی نامه دانشگاه  در این قسمت درج شده است و همیشه در این پست ثابت است به همین خاطر قسمت نظر دهید غیرفعال است . پس  لطفا برای انتقاد کردن از جزوه ها و مطرح کردن اونا در کلاس از پست های زیر استفاده کنید .

ضمنا همکلاسی عزیزم برای اینکه از برنامه های آتی IRCLOOB   و جزوه های جدید اطلاع پیدا کنی بایستی تو « خبرنامه » عضو بشی تا بتونم بهت خبر بدم )

 

 ..........................................................................................................

 

همکلاسی انتقادات و پیشنهادات خودتو در مورداین گروه در

 

  

                              اینجا

 

 

                                یادداشت کن !!!

 

 

نوشته شده توسط همکلاسی | لينک ثابت
تاریکخونه 1

« تاریکخونه 1»

 

( همونطوری که از استاد قولشو گرفته بودم علاوه بر قسمت  « کافه» ، قرارشد یک قسمت دیگه به اسم  « تاریکخونه »  مطرح بشه  ...

اما در مورد « تاریکخونه» میتونم بگم : وقتی دیدم دانشجوها تو راهروی دانشگاه همینطوری برو بر دارن همدیگرو نگاه میکنن و تفریح دیگه ای ندارند به استاد پیشنهاد دادم یک سری عکس به انتخاب خودش رو دیوارهای راهرو بچسبونه تا هر وقت توراهرو قدم میزنیم بجای تماشای همدیگه اونارو تماشا کنیم  ...)

 

اما در مورد  اولین سری  عکس های روی دیوار چیزی نمیگم و نمی نویسم جز اینکه :

 

یادش بخیر!!!

 

(لطفا برای دیدن عکس های روی دیوار ادامه مطلب رو ببین)

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همکلاسی | لينک ثابت |
کافه 3- کافه ستاد مبارزه با بحران بی شوهری تشکیل می دهد- قسمت آخر

« کافه3 »

...........

 

کافه،ستاد مبارزه با بحران بی شوهری تشکلیل می دهد(قمست آخر)

 

همونطوری که در« کافه 2 » خوندید  یک سری از راهکارها برای این بحران پیشنهاد شد در کافه 3 آخرین روشهای پیشنهادی رو مطرح میکنم .

به امید ...( جای سه نقطه رو خودتون پر کنید )

 

5. روش خرخونی :

تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس می شی . بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .

 

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین .

 

6 . روش مایه داری :

با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و روزانه و نیمه روزانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ و هر کوفت و زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب باشه تا چیزهای دیگه . بعد که حواستو جمع کردی بقیه اش رو خودت یکم فکر کن باید چکار کنی !!!

 

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین .

 

7 . روش مذهبی :

توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهر گیرت بیاد .

 

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر

 

8. روش فامیلی :

یه کاغذ برمی داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامه ریزی تاکتیکی که بالاخره یه کدوم رو خفت کنی . برنامه ریزی که بستگی به خودتون داره پس لطفا هیچ کمکی در این مورد از من نخواین ...

 

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین .

 

9 . روش نامردی :

جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو می گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش ......( این قمست رو بخاطر خیلی از مسائل سانسور میکنم خودتون اینجارو با اون استعداد فوق العاده اتون تصور کنید ) می گیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید      شده اند .

 

نتیجه گیری :  در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین .

 

بازم میگم :

به امید ... ( که جای سه نقطه رو خودت باید پر کنی !!!)

 

 

 

نوشته شده توسط همکلاسی | لينک ثابت |
کمی جدی تر

کمی جدی تر

 

دوست و همکلاسی عزیزم ،  شاید  کمی تعجب کنی  چون  این جزوه با جزوه هائی که در کلاس های قبلی  مطرح شده است تا حدودی زیادی تفاوت دارد . اما گاهی این تفاوت لازم است .

همکلاسی داستان برای من که بسیار ساده است ولی برای تو را نمی دانم . میخواهم یک مقدار جدی باشم ، من در  این زمانه  خودم را همان عرب پابرهنه عامی می دانم  که پیامبر (ص) را دوست داشت ، چون پیامبر (ص) خوب بود . به دلش خوش می نشست . من دانشمند نیستم و خوشحال ام که دانشمند نیستم . من عامی ام . بی دانش ام . من خوبی را دوست دارم . هر کس کار خوب کند و خوب باشد دوستش دارم . من هیچ کس را به دلیل دیگری دوست ندارم . من فقه و فلسفه و کلام و عرفان نخوانده ام و نمی دانم چیست . من وقتی ببینم فلان آدم دست افتاده را می گیرد قلبم برایش باز می شود . وقتی می بینم فلان کس افتاده را پای می زند قلبم به رویش بسته می شود .

« به من مربوط نیست که فلان شخصییت چقدر از قرآن را حفظ است. شیرینی قرآن به شیرینی آورنده اش است . قرآن برایم با پیامبر (ص) شیرین است . اگر با فلان شخصییت بیامیزیدش من از آن ترکیب کناره خواهم گرفت . »

« به من مربوط نیست که فلان و بهمان بلند گوی رسمی یا غیر رسمی در جهان اسلام ، زن را شیطان می بینند . پیامبر (ص) دوست داشتنی من از این عالم بزرگ سه چیز را پسندید : « زن و عطر و نماز » و نه حتی « نماز و عطر و زن». »

« پیامبر دوست داشتنی من به جوانان غیور مدینه که می گفتند : « بدن ماریه درشت است و حجمش از پشت لباس پیداست و ما را وسوسه می کند ، بگویش که در خانه بماند » چیزی شبیه این گفت که چرا اورا زندانی کنم ؟ شما آدم باشید و نگاه بد نکنید .»

« من پیامبری را دوست دارم که یک روز جمعه که عطر نداشت تا به خودش بزند ، غمگین بود . گفت برایش پارچه ای آوردند که با زعفران رنگ کرده بودند و بوی خوش زعفران می داد  پارچه را در آب زد و به رویش کشید تا کمی بوی خوش بگیرد . »

« من پیامبری را دوست دارم که وقتی زنش از او کناره می گرفت که « من پلید شده ام » لبخند  می زد و می گفت لباس پوشیده تری بپوش و نزدیک تر بیا .»

« پیامبر دوست داشتنی من در احد ، تن به استراتژی اشتباه شورا داد ، تا نشان بدهد برای عقل ما مردم ، ارزش قائل است برتری خود را تحمل نمی کند . »

 

همکلاسی کمی جدی تر جزوه را مرور کن ...!!!

بعد روی تخته سیاه شروع به نوشتن کن ...!!!

نوشته شده توسط همکلاسی | لينک ثابت |
کافه 2 - کافه ستاد مبارزه با بحران بی شوهری تشکیل می دهد - قسمت اول

« کافه2 »

..............

 

کافه،ستاد مبارزه با بحران بی شوهری تشکلیل می دهد(قمست اول)

 

همکلاسی ،ircloob   در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروزی هی داره بیداد  می کنه ستاد  مبارزه با بی شوهری را تشکیل داده است . کلیه خانمهای محترم در هر سنی می تونند  از روش های ارائه شده در این ستاد استفاده کنند . البته هر گونه سوء استفاده از این مطالب پیگرد قانونی دارد و عوارض جانبی ناشی از استفاده روشها به عهده مصرف کننده می باشد و ircloob هیچ گونه مسئولیتی را قبول نمی نماید .

 

حالا کاغذوقلم بیارین  و روش های زیر رو یادداشت کنید :

 

1 . روش کوزه ای :

همان روش قرن های  گذشته که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه و چشمه راهی میشه . در همین حین یه پسره یا چشمش به کوزه میخوره یا چشمش به چشای دختره میخوره و بعدش میخوره به خود کوزه وکوزه میشکنه و باقی قضایا ... که همین جا شاعر میگه :

اگر با من نبودش هیچ میلی ....................... چرا ظرف مرا بشکست لیلی

 

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

 

2 . روش عرفانی :

چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن می کنی تا اینطوری بری تو چشم  و  شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا در نهایت مرد آرزوهات از راه برسه .

 

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن کنین .

 

3 . روش سوسکی :

 بخاطر ترس از یه سوسک که حتی می تونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم می پری تو بغل شخص مورد نظر و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .

 

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

 

4 . روش تیپ :

انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی حدودا  بیست و دو و نیم کیلو لوازم بتونه کاری و صافکاری ( همون لوازم آرایش ) روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هر کس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد یه گوشه خیابون که تو دیدتره می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

 

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است این دفعه مسئله ای نیست !!!

 

ادامه دارد ...

 

نوشته شده توسط همکلاسی | لينک ثابت |
سیب

سیب

می خواست برود ، ولی چیزی اورا پایبند کرده بود . می خواست بماند ، ولی چیزی اورا به سوی خود می کشید . می خواست بنویسد ، قلمی نداشت ، می خواست بایستد ، چیزی اورا وادار به نشستن می کرد . می خواست بگوید ، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند . می خواست بخندد ، تبسم در صورتش محو می شد . می خواست دست بزند و شادی کند ، ولی دستانش یاری نمی دانند . می خواست نفس عمیق بکشد و تمام اکسیژن های هوا را ببلعد ، اما چیزی راه تنفسش را بسته بود . می خواست آواز سر دهد ، نغمه اش به سکوت مبدل شد . می خواست پنجره ی کلبه اش را باز کند و از دیدن زیباییها لذت ببرد ، اما با اینکه پنجره با او فاصله ای نداشت این کار برایش غیر ممکن بود . می خواست بی پروا همه چیز را تجربه کند ولی دیگر فرصتی وجود نداشت . می خواست پرنده ی زندانی در قفس را پرواز دهد ولی ناتوان بود . می خواست گلی بچیند و به کسی که به او خیره شده بود بدهد دستش جلو نمی رفت . می خواست به همه بگوید دوستشان دارد و عاشقشان است لبش گشوده نمی شد ، می خواست ستاره های آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب آرزو کند که کاش روزهای رفته بر گردند .

آخر او عکس در قابی کهنه بود که توان هیچ کاری را نداشت می خواست حداقل لبخندی به لب داشته باشد اما لبانش خشکیده بود . یادش افتاد کاش وقتی عکاس گفت " بگو سیب " از دنیا گله نمی کرد .

دلش می خواست اگر نمی تواند هیچ کاری کند فقط بگوید سیب...

 

حالا همکلاسی اینجا نه عکاسی هست نه  عکسی  که بخواد  بره تو قاب ...

 

 اما همین الان بگو سیب تا ...!!!

نوشته شده توسط همکلاسی | لينک ثابت |
کافه 1_مرکز خرید شوهر

« کافه1 »

 

همکلاسی همونطور که از استاد قول گرفته بودم از این به  بعد هر  چند وقت یکبار یک  قسمت به نام « کافه » که یه جورائی  زنگ تفریح دانشگاه است به جزوه ها اضافه میشه تا یکم کلاس از یکنواختی در بیاد ..........( انتقاد فراموشتون نشه تا به استاد انتقال بدم ، راستی شوخی هایی که تو کافه میشه فقط به قصد یه لبخند کوچیکه و هیچ گونه قصد بی ادبی  و جسارت در کار نیست  )

.......................................

مرکز خرید ش و ه ر

 

تو یکی از کشورها که نمیگم چه کشوری یه مرکز خرید شوهر وجود داشت که 5 طبقه بود و  دختر خانوما به اونجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتن .

 

شرایط این مرکز خرید این بود : ( همکلاسی عزیزم  قلم و کاغذ نیار  که اسم کشورشو نمی گم ) شرایط این بود که هر کس فقط میتونست یک بار از این مرکز خرید کنه  و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی تونست به طبقه قبل برگرده ( نگین چرا ؟؟چون خودتون بهتر میدونید  )

 

یه روز دو تا دخترخانم  که نمیدونم همکلاس ما بودن ، نبودن ...بی خیال !!! اصلا صورتارو از این به بعد شطرنجی فرض کنید .....فرض کردید ؟؟؟  حالا همراه با فرضتون بخونید ... این دوتا دختر به این مرکز خرید رفتن.

 

 طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند . دختری که تابلو را خوانده بود گفت : از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند ؟؟

 

طبقه دوم نوشته شده بود : این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند . دختر گفت : هوم م م ... طبقه بالاتر چه جوریه ؟

 

طبقه سوم نوشته بود : این مردان شغل خوب با درآمد زیاد ، بچه های دوست داشتنی ، چهره های زیبا، در کارخانه به همسر خود کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالاتر ببینیم چه خبره ؟

 

طبقه چهارم نوشته بود : این مردان شغل خوب با درآمد زیاد ، بچه های دوست داشتنی ، چهره های زیبا ، در کارخانه به همسر خود کمک می کنند ، انسان رمانتیک با هدفی عالی در زندگی و زن دوست هستند . دختر : وای چه فرد خوبی ...پس چه چیزی ممکنه در طبقه آخر باشه ؟ پس رفتن به طبقه   پنجم ...

 

طبقه پنجم : این طبقه برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند . از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم.

 

حالا چه نتیجه گیری اخلاقی از اتفاقی  که برای  این دو تا دختر افتاد  می گیری ؟؟اگه گرفتی به همکلاسی های دیگت تو قسمت نظرات بگو تا اونا هم بگیرن ...( چیرو بگیرن ؟خوب نتیجه گیری رو)

نوشته شده توسط همکلاسی | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo